رمان «لالایی برای دختر مرده» کاری از حمیدرضا شاه‌آبادی در کتابخانه عمومی احمدنژاد رامسر  نقد شد.

كتاب «لالايي براي دختر مرده» ساعت 14 روز سه شنبه 19 آذر ماه در کتابخانه عمومی احمدنژاد رامسر مورد نقد و بررسي قرار گرفت.اين كتاب با 155 صفحه و با شمارگان 2200 نسخه و قيمت 20000 ريال توسط نشر افق منتشر شده‌است.

رمان تاریخی «لالایی برای دختر مرده» برای نوجوانان نوشته شده است. عنوان کتاب تصور وهم و وحشت در روبه رو شدن با دختری مرده را القا می کند. اما قلم قوی آقای شاه آبادی در نگارش کتاب و باور پذیر نمودن آن با آوردن دلایل علمی از انیشتین، مخاطب را کنجکاو و تا پایان کتاب میکشد. از طرف دیگر عنوان نمودن سوژه ای تاریخی ، مخاطب را به تحقیق در مستندات تاریخی می خواند. هرچند اینجانب در تحقیق خود به نکات جالبی از تاریخ عصر مشروطه وزندگی زنان در این دوره برخوردم. نکاتی که زمینه ساز مقاله ای تاریخی شد.

 رمان روایتی از حادثه فروش دختران قوچان در عرصه مشروطه ایرن است. نگاهی به کتابهای دیگر نویسنده می تواند توجه او به وقایع تاریخی را در نگارش کتابها  دید.

 موضوع رمان پیرامون معضلات دختران در دو دوره متفاوت است. شاید جنس مشکلات متفاوت باشد ولی مبتلا بودن نسل نوجوان دختر در دو دوره را به تصویر می کشد.

کتاب با حضورچند راوی روایت می شود. دو روای  در مجتمع ارغوان زندگی می کنند. دختری به نام زهره که با دختری که در 100 سال گذشته فوت کرده و به دنبال خانواده خود است ارتباط دارد. او 4 برادر دارد که نقشی شبیه پدر دارند. خانواده سنتی و از طبقه فرهنگی پایین جامعه. اولین بار، زهره کسی است که قصه زندگی حکیمه- دختر مرده- را روایت می کند.

راوی دوم داستان مینا، ویراستاری کتابی را برعهده دارد که نوشته میرزا جعفر خان منشی باشی است و درباره فروش دختران قوچان است.

 راوی اصلی ماجرا آقای ناصری ، استاد دانشگاه است که مستنداتی دست نوشته ی، میرزا جعفر خان منشی باشی را برای چاپ به پدر مینا که چاپخانه دار ورشکسته است،می سپارد. کتاب برای ویراستاری به مینا سپرده میشود. و او متوجه مستند بودن گفته های زهره پیرامون دختری مرده می شود.  و سه راوی داستان به همراه راوی چهارم تحت تیتر بزرگ فروش دختران قوجان ،در کنار یکدیگر قرار می گیرند.اقای ناصری  بر اساس روایت خود در صفحه 96 ،با چاپ دست نوشته های میرزا جعفر خان منشی باشی سعی در اتمام ماموریت او دارد.

 جالب اینکه آقای ناصری با عنوان «من» در تیتر ابتدایی رمان به عنوان راوی دیده می شود. او اولین شخصی است که درباره زهره و دروغگو بودن او صحبت می کند. در حالیکه بر اساس توالی زمانی رمان،آقای ناصری یا من رمان در انتهای رمان و جایی که کتاب او گم می شود با دیگران آشنا می شود. در واقع یک فلاش بک  زمانی در رمان تفاق افتاده است.

راوی دیگر رمان جعفر خان منشی باشی فرستاده نمایندگان مجلس  است. او در دوره مشروطه زندگی می کرده و برای تفحص در اوضاع قوچان به منطقه می رود. شاهد بدبختی و فلاکت مردم است. نوشته های او برای مجلس ، هرگز به پایتخت نمی رسد. مححق این  اتفاق تاریخی در صفحه 95 می نویسد:«اما وقوع طوفان شن در بین راه باعث می شود که آن ها راهشان را گم کنند.میرزا جعفر خان در آخرین یادداشت های خود از توفانی یاد کرده که «گویی زمین و زمان را درهم می پیچد...» آقای ناصری طی سفر به ترکمنستان مستندات او را ، دست نویس کرده و برای ویراستاری و چاپ به پدر مینا- مجید- می سپارد.

وجود چند راوی در داستان  و روایت قوی ولی عمیق داستان در ابتدا می تواند یک خواننده حرفه ای را  به ادامه خوانش بخواندروه رمان در ابتدا بیش از آنچه برای رمان  نوجوان می توان انتظار داشت،غامض و سنگین است. از نیمه رمان به بعد حتی به طور مستقیم با شخصیت های آشنا می شویم.

  اما داستان از فضای غامض به سوی فضای روشن و جذاب رمان تاریخی و سفر در زمان می رود. داستان شاید در مکانی با عنوان مشخص شکل می گیرد ولی لامکانی دارد ومی تواند به فضا سازی آن کمک کند.

فکر اولیه و سوژه آقای شاه آبادی بسیار جالب است. او با دستمایه قرار دادن یک اتفاق تاریخی ،زندگی دو دختر معاصر را به چالش می کشد. حتی تفکر نوجوان امروز را درباره همزمانی دو زندگی . زندگی عالم مردگان با زنده گان.

این امر از  عنوان وهمناک رمان آغاز می شود. حضور یک دخترمرده که علاقمند به قصه و شانه زدن مو است نیز به وهمناک بودن داستان می افزاید. دختری که دستانش سوخته است. و حتی نمی داند مرده است. آیا برای مردگان لالایی لازم است؟ آیا آنان که می میرند باز به عواطف نیازمندند؟ شاید ذهن فلسفی در همزمانی مکان و زمان بتواند پاسخی برای سوال   داشته باشد.

از بخش دوم ،مینا شخصیت اصلی داستان دیده می شود. روایت مینا با بازگو نمودن داستان زندگی عمویش و اقبال انسانها شروع می شود. در صفحه 14 می خوانیم:«گاهی  قرار گرفتن اتفاقی بعضی چیزها در کنار هم زندگی ما را تغییر می دهد.» و البته همین قصه در واقع کل قصه افراد رمان را روایت می کند. مثلا آمدن یک دختر مرده در مجتمع ارغوان و دست نوشته های جعفر خان منشی باشی که توسط آقای ناصری در دسترس مینا و زهره قرار می گیرد. روایت مینا مانند تفنگ چخوف است. جملاتی که در ادامه داستان شلیک می شود. همیشه احساس می کنم یک جایی همین نزدیکی ها دارد اتفاق بدی می افتد.»

زهره  روزی از روزها که از مدرسه برمی گردد حکیمه را در اتاقش می بیند. اولین تصویر دختر مرده و توصیف آن در نگاه زهره شکل می گیرد. زهره دختری  است تنها اما در خانواده ای پر جمعیت. او 4 برادر دارد که هنمگی کار می کنند. آنها مانند ماشین هستند.  درروایت نویسنده رمان او دختری دروغگو است با شهرت « زهره خالی بند».  آقای شاه آبادی به زیبایی جای لازم برای باور پذیر نمودن شخصیت زهره را ایجاد نموده است. او همیشه برای دیر آمدن به مدرسه دروغ می گوید. و حالا صحبت های او درباره دختر مرده- حکیمه –  را کسی باور نمی کند.. او را پیش روانپزشک می برند .اما در ادامه  او از خانه فرار می کند تا حکیمه را به قوچان ببرد. نویسنده به زیبایی سطح زندگی، شیوه رفتار خانواده و نحوه زندگی  زهره را توصیف می کند. در صفحه 45 رمان ،زهره موضوع دختر مرده را به مینا می گوید.

دختر مرده رمان حکیمه است. او در شش سالگی  فروخته می شود. دختری که در نوجوانی مرده ولی موهایش سفید شده است.از صفحه 53 با زندگی او آشنا می شویم.  و در این صفحات نیز با فروش دختران در مشروطه آشنا می شویم. او زیر نظر زنی به نام  خانم جان  در آشپزخانه اربابی کار می کند. با مرگ  خانم جان و آمدن جیران  زندگی حکیمه تغییر می کند. دستهای او می سوزد و چون قادر به انجام کاری نیست او را بیرون می اندازند. او که سرش از گرسنگی گیج می رود زیر گاری رفته و می میرد. و حالا با قصه های عدسک که زهره برایش تعریف می کند آرام می شود.

شخصیت دیگر رمان جعفر خان منشی باشی که بیشتر با او در صفحات 61 به بعد آشنا می شویم. او به نمایندگی از سوی مجلس به قوچان آمده است. در سفر متوجه ظلم دولتی ها و فقر و بیماری مردم می شود. زبان و نثر رمان در این بخش به عصر مشروطه  و ادبیات آن برمی گرددو متن کتابی تر با  لحن نوشتار رسمی است. توصیف مردم عصر مشروطه از زبان او بسیار زیباست. همراه شدن با روایت منشی باشی تصویر زنده ای از مردم می سازد.

با پدر مینا که در کار چاپ کتاب است در صفحات 41 و 42 آشنا می شویم. نویسنده به خوبی تصویری از وضعیت چاپ کتاب و فروش آن در کشور را نشان می دهد.  

داستان را آقای ناصری و کتابش پیش می برد و آنرا باورپذیر تر می کند. داستان زهره و مینا و حکیمه که مرده است یک قصه هستند و داستان چاپ اثر آقای ناصری و دست نوشته های جعفر خان مشهور به منشی باشی داستان مکمل آنرا تشکیل می دهد. دو جریان موازی که بین آن  پلهایی برای تکمیل روند داستانی اصلی کشیده شده است.

حضور آقای ناصری به مانند روای دانای کل است. او جریان داستان در اواخر رمان از زاویه دید خود عنوان می کند و ما می توانیم به کشف حوادث بپردازیم. او خانواده مجید، رفتار مینا و فرار زهره را  شرح می دهد. حضور آقای ناصری در واقع تکمیل کننده رمان است.

شخصیت پردازی آقای شاه آبادی در داستان به خوبی صورت گرفته است. تفاوتهای بسیاری بین خانواده ها وجود دارد. هر خانواده ویژگی خاص خود را دارند. اما زندگی مدرن و ماشینی، گروه هایی با فرهنگهای مختلف اما وضعیت اقتصادی مشابه را در کنار یکدیگر جمع می کند. مانند خانواده فرهنگی مینا در مقابل خانواده سنتی زهره. در صفحه 125 کتاب می توانیم با سطح فرهنگی خانواده زهره با روایت خودش آشنا شویم.  جایی از رمان که زهره از خانه گریخته است. جزئیات زندگی هرشخصیت  با او در ارتباط است.هر چند که  تفاوت  چندانی بین دیالوگ ها  وجود ندارد. اکثر افراد با یک لحن و در یک گروه سنی صحبت می کنند. بیشتر تفاوتها در توصیفهای اشخاص و ویژگی ظاهری و درونی آنها و متاسفانه در اکثر موارد به شکل مستقیم شکل می گیرد.

 چند نکته در رمان بیشتر به چشم می خورد.

1- در این رمان وجه تاریخی بودن و نیز بیان معضلات اجتماعی دختران  امروز بر دختر مرده و قصه او غالب می شود. در واقع قصه حکیمه در درون دو قصه دیگر قرار دارد. سرکار خانم افسانه نجم آبادی نیز در کتاب حکایت فروش دختران قوچان همین موضوع را بازشناسی کرده است. کتاب آقای شاه آبادی دلیلی برای مطالعه دوره مشروطه و همچنین نقش زنان است.

2- باور پذیر نمودن  زندگی موازی یک مرده در کنار انسانهای زنده هم جالب است. نویسنده با استفاده از نظریه انیشتین در صفحه 41 و 42 در گفتگوی بین مینا و برادرش محسن آنرا شرح می دهد:«می گن انیشتین به یکی از خانم های همکارش که شوهرش مرده بود گفت که خیی ناراحت نباش. شوهر تو در یک جایی از زمان زنده است.» این گفتگو کمی از حجم غیر باور بودن وجود حکیمه،دختر مرده در عالم زنده گانی مانند زهره و مینا را کم می کند. به هر حال دنیا بر احتمالات زیادی استوار است.

3- اینکه چه عاملی  مینا و آقای مهندش ارغوان را به طبقه پنجم و خودکشی می رساند ؛گره گشایی نمی شود. چرا مینا به فکر خودکشی می افتد؟ در حالیکه زهره به دنبال یافتن خانواده دختر مرده راهی سفر می شود. در صفحه 122 نظرات جالب مینا را درباره زندگی می خوانیم.« اگر زمان مانند تابلو باشد که همه ی لحظات گذشته و حال و آینده  هم روی آن وجود دارند و هر کس بتواند هر جا را که خواست نگاه کند،من می خواهم که فقط گوشه ی خودم را نگاه کنم.»

مینا دختر روشنفکر و صاحب عقیده است. او تفکر و اندیشه جالبی از هستی و ذات زندگی دارد. اینکه زندگی هر کس تابلویی است و او گوشه خودش را می خواهد. یا اینکه در صفحه 121 می نویسد:« چه کار داشتم که خورشید همیشه می درخشد. وقتی زمین به خورشید پشت می کرد برای من شب می شد. خورشید دیگر وجود نداشت. به من چه که آن طرف کره ی زمین مردم خورشید را می دیدند.  ...» و این نوجوان به پوجی می رسد و قصد خودکشی دارد.

4- سوالاتی پیرامون روح و زندگی پس از مرگ هم در ذهن مخاطب شکل می گیرد. آیا یک مرده می تواند آرزو داشته باشد؟ باور پذیری این امر از ابتدای داستان چالش برانگیز است. شاید با توهمی بودن دختری مانند زهره که موهای یک مرده را شانه می کند بتوانیم کنار بیاییم. ولی با این آرزو نه. البته آنچه داستان را شکل می دهد حضور حکیمه است که سالهاست به دنبال خانواده اش می گردد. اینکه یک روح برای پیدا کردن خانواده اش  مانند انسان زنده   باید گشت و گذار کند؟

5- داستان در مجتمع ارغوان اتفاق می افتد.  نویسنده چند صفحه اول رمان را به معرفی این مکان می پردازد. مکانی که روی نقشه پیدا نیست و حتی پیدا کردن آدرس آن نیز دشوار است. توصیف مکان در7 صفحه اول داستان  از جاذبه آن می کاهد. شاید کنجکاوی که با دیدن نام رمان شروع شده است و مرگ مهندس ارغوان در اثر پرتاب شدن از طبقه پنجم مجتمع ،کشش لازم را برای ادامه رمان را ایجاد می کند. اما توصیف بیش از اندازه مکان کمکی به پیش برد رمان نمی کند.

6- در درونمایه داستان چند معظل اجتماعی به چالش کشیده می شود. قصه رمان یک قصه ی دخترانه است. دختران برای چند دهه مختلف.چند  موضوع مطرح شده در درون داستان اصلی به شرح ذیل است:

الف: فروش دختران در عصر مشروطه

ب: وضعیت چاپ و نشر در ایران

ج: فاصله نسل جوان و والدین

د: فرار از خانه

ه: دوران نوجوانی و آسیبهای آن مانند آنچه در صفحه 142 در قرار گاه پلیس ترمینال برای زهره اتفاق می افتد. دختران فراری که از قصه زندگی خود و فرار از خانه برای یکدیگر تعریف می کنند. همچنین خودکشی مینا و فرار زهره از خانه هم از معضلات دوران نوجوانی است.

جالب از همه توهم و تردید زهره و مینا درباره وجود حکیمه است. در صفحه 144 می خوانیم:« کمی مکث کردیم  و بعد من گفتم:«زهره.» 

- هان.

- حکیمه واقعا وجود داشت؟

7- در صفحه 124 شاهد خودکشی مینا هستیم . اودرطبقه پنجم مجتمع ارغوان یعنی همان جایی که مهندس خودکشی  کرده ؛ایستاده است. نویسنده توصیف خوبی از صحنه،فضا و رفتار شخصیت ارائه می دهد. هرچند پدر او را نجات می دهد . ولی علت خودکشی نه تنها روشن نیست بلکه معضل جدی برای وقوع آن وجود ندارد. و چون کتاب برای نوجوانان است،توصیفی این چنین  با جزئیات برای این نوع مخاطب مناسب نیست.

******

کتاب«لالایی برای دختر مرده»  برای والدین نگران که فرزندان نوجوان عاشق فیلم های ترسناک و کتاب وهم دارند، توصیه می شود. چرا که وهم در آن  در روند داستان به کنجکاوی در زندگی دوگانه انسانها قبل و بعد مرگ و نیز تفحص پیرامون دختران قوچانی می انجامد. این امر پوشالی بودن بعضی از کتابها و آموزش انتخاب صرف فرصت برای یک کتاب ارزشمند را به همراه دارد. آشنایی با زنان در زمانهای گذشته ایران و  اندیشه آنان از بهترین حادثه های خوانش این کتاب بود.